خرید بک لینک
تقدیم به ن-الف تو مرا جان و جهاني چه کنم جان و جهان را تو مرا گنج رواني چه کنم سود و زيان را نفسي يار شرابم نفسي يار کبابم چو در اين دور خرابم چه کنم دور زمان را ز همه خلق رميدم ز همه بازرهيدم نه نهانم نه بديدم چه کنم کون و مکان را ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم چو تو را صيد و شکارم چه کنم تير و کمان را چو من اندر تک جويم چه روم آب چه جويم چه توان گفت چه گويم صفت اين جوي روان را چو نهادم سر هستي چه کشم بار کهي را چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را چه خوشي عشق چه مستي چو قدح بر کف دستي خنک آن جا که نشستي خنک آن ديده جان را ز تو هر ذره جهاني ز تو هر قطره چو جاني چو ز تو يافت نشاني چه کند نام و نشان را جهت گوهر فايق به تک بحر حقايق چو به سر بايد رفتن چه کنم پاي دوان را به سلاح احد تو ره ما را بزدي تو همه رختم ستدي تو چه دهم باج ستان را ز شعاع مه تابان ز خم طره پيچان دل من شد سبک اي جان بده آن رطل گران را منگر رنج و بلا را بنگر عشق و ولا را منگر جور و جفا را بنگر صد نگران را غم را لطف لقب کن ز غم و درد طرب کن هم از اين خوب طلب کن فرج و امن و امان را بطلب امن و امان را بگزين گوشه گران را بشنو راه دهان را مگشا راه دهان را + نوشته شده در شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶ساعت 18:41 توسط شاهد عینی |

برچسب: نویسنده: کیان حبیبی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 13:05

یادتان باشداز زمانه سخت ما هم چیزی بگویید.به یاد آورید که ما بیش از کفشهامان کشور عوض کردیم.و نومیدانه میدانهای جنگ طبقات را پشت سر گذاشتیم،آنجا که ستم بود و اعتراضی نبود.این را خوب میدانیم:حتی نفرت از حقارت نیزآدم را سنگدل میکند.حتی خشم بر نابرابری همصدا را خشن میکند.آه، ما که خواستیم زمین را برای مهربانی مهیا کنیمخود نتوانستیم مهربان باشیم.اما شما وقتی به روزی رسیدیدکه انسان یاور انسان بوددرباره مابا رأفت داوری کنید!برتولت برشت

برچسب: نویسنده: کیان حبیبی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 13:05

صفحه بندی